تبلیغات
عمار نامه - اینک اما عده ای آتش شدند ...
 
عمار نامه
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ...
درباره وبلاگ


به قرارگاه عمار خوش آمدید .
تابستان 88 بود که ندای «أین عمار؟» سراسر وجودم را فرا گرفت.که برای من فراتر از یک جمله بود.شاه کلیدی بود برای تحول زندگی ها و مقدمه ای بود که من زندگی را ، اطرافم را و خودم را بهتر از همیشه بشناسم. حال بر آن شدم که بنویسم آنچه را ...

(این وبلاگ به هیچ حزب و جناحی وابسته نیست )

مدیر وبلاگ : عمار پارسی
نویسندگان
سه شنبه 1390/05/4 :: نویسنده : عمار پارسی
و خدایی که در این نزدیکیست . . .

در سال ۱۳۳۳ به دنیا آمد و در محله نازی آباد تهران بزرگ شد. در خانه او را عباس صدا می‌کنند. او و دو برادرش در مدرسه الهی تحصیل کردند. خانواده از لحاظ اقتصادی جزو طبقه متوسط سنتی بود.

(پدر وی در تیرماه 1390  درگذشت .)

وی دارای مدرک کارشناسی ارشد مهندسی مکانیک از دانشکده فنی دانشگاه تهران و دکترای علوم سیاسی از دانشگاه تهران است .

در سال ۱۳۵۶ او و چند تن از اعضای کمیته نازی آباد و اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، وارد ستاد مشترک ارتش شدند .

  پرونده سوابق اطلاعاتی حجاریان حاکی از آن است که در عملیات ضد کودتای نقاب (نوژه) با کشمیری ( عامل بمب گذاری در ساختمان نخست وزیری که منجر به شهادت رجایی و باهنر شد.) و تقی محمدی ( کاردار ایران در افغانستان - تقی محمدی در رابطه با بمب گذاری در ساختمان نخست وزیری دستگیر شد. تا شروع به بازکردن پرونده کرد، جنازه او را کف سلول دیدند)همکاری نزدیک داشته است و در یک اتاق فعالیت داشته‌اند. بعد از مرگ تقی محمدی پرونده  او پیگیری نشد ،اگر او کشته نمی‌شد و زنده می ماند شاید نفر بعدی سعید حجاریان بود .

حجاریان در دفتر اطلاعات نخست وزیری در سمت معاون خسرو تهرانی در امور ضد جاسوسی فعالیت نموده و در تاسیس وزارت اطلاعات نقش اساسی داشته است و در دوران وزارت ری شهری ازمدیران کل و معاونان آن وزارتخانه بود. حجاریان پس از دولت میرحسین موسوی به تدریج خود را از وزارت اطلاعات جدا ساخته و به مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری که موسوی خوئینی‌ها رئیس آنجا بود پیوست . وی در آنجا به سمت معاون سیاسی موسوی خوئینی‌ها منصوب شد.  

برخی علت خروج حجاریان از وزارت اطلاعات را مخالفت وی با سپردن وزارت اطلاعات به علی فلاحیان میدانند ولی خود حجاریان در مصاحبه‌های خود دلیل خروجش از وزارت اطلاعات را علاقمندی به کار در ریاست جمهوری عنوان می کند .

و اما ...

شواهد نشان میدهد چرخش فکری حجاریان بعد از خروجش از وزارت اطلاعات رقم میخورد . وی با بورسیه‌ای که در اختیارش قرار می‌دهند به دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران می‌رود و چه کسی بهتر از حسین بشیریه می‌توانست این جوان جویای نام و مدهوش تئوری‌های سحرآمیز سیاسی غرب را از چشمه‌ی علوم انسانی مغرب زمین سیراب کند؟

حجاریان در سال 1372 با دفاع از پایان نامه‌اش با عنوان موعودیت در انقلاب ایران و روسیه زیر نظر حسین بشیریه فوق لیسانس علوم سیاسی و بعدها دکترای علوم سیاسی را از دانشگاه تهران گرفت. حجاریان با نام مستعار جهانگیر صالح پور درنشریات مختلف مثل نشریه کیان، قرائتهای جدیدی از طیف موسوم به چپ مدرن (لیبرالسیم جدید) را ارائه نمود و باب گفتگو وپذیرش تدریجی غرب و سیاست تسامح و تساهل سیاسی و درهای باز را مطرح و با اقامت در خارج از کشور باب گفتگو با اپوزیسیون را باز کرد . حجاریان در زمان تصدی معاونت سیاسی دفتر تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری، فقط یک پروژه به نام توسعه سیاسی را در دستور کار قرار داد که موضوع آن نوسازی سیاسی یا دموکراسیزاسیون بود

 سعید حجاریان قبل از دوم خرداد 1376 مقالات بسیاری در هفته نامه عصرما ( سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ) به رشته تحریر در آورد. مجموعه این مقالات در کتابی با عنوان  "جمهوریت؛ افسون زدایی از قدرت " به چاپ رسیده است. حجاریان از نظریه پردازان و تئوریسین ها و موسسین حزب مشارکت و ارائه دهنده تئوری‌های معروف «فشار از پایین و چانه زنی از بالا » و« فتح سنگر به سنگر » و «حاکمیت دوگانه» و از متخصصین جنگ روانی به خصوص در عرصه روزنامه نگاری و ژورنالیسم محسوب می‌شود .برخی پدیده دوم خرداد 76 را محصول جلسات مداوم مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری و معاونت سیاسی آن ( سعید حجاریان ) می دانند .

 سعید حجاریان پس از دوم خرداد 76 بعنوان مشاور سیاسی سید محمد خاتمی رئیس جمهور وقت انتخاب گردید و آخرین مسئولیت اجرایی او، عضویت در شورای شهر تهران بود. و پس از آن به فعالیتهای حزبی و سیاسی و روزنامه نگاری و آموزش نیروهای حزبی پرداخت . وی در دوران اصلاحات نیز به صورت جدی وارد عرصه مطبوعات شد و مدیر مسئول روزنامه صبح امروز بود .

علی فلاحیان وزیر اطلاعات در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی در مورد تغییر رفتار سعید حجاریان چنین می‌گوید: سعید حجاریان تا وقتی که در وزارت اطلاعات بود نیروی فعالی بود. اما بعد از آنکه حجاریان فعالیتش در دانشگاه شروع شد، نوشته‌هایی از او منتشر شد که با آن «سعید» که ما در وزارت می‌شناختیم خیلی متفاوت بود. روح الله حسینیان در مورد رفتارهای خشن سعید حجاریان چنین می‌گوید: من و آقای محسنی ‌اژه‌ای به خاطر عملکردهای خشونت آمیز آقای حجاریان و ربیعی نتوانستیم آنجا (وزارت اطلاعات ) بمانیم. چطور شده است که یک مرتبه در جامعه همه چیز برعکس شده و ما مبدل به چهره‌های خشن شده‌ایم و آنها چهره‌های ملایم و ضد خشونت شده‌اند!؟

ترور حجاریان :


ساعت 8 و 30 دقیقه صبح روز یکشنبه 22 اسفند 78، سعید حجاریان در مقابل ساختمان شورای شهر تهران واقع در خیابان بهشت مورد سوء قصد چند مرد مسلح قرار گرفت و به شدت از ناحیه سر، صورت و گردن مجروح شد.

بلافاصله پس از این حادثه بسیاری از شخصیت های عالی‌رتبه فرهنگی، سیاسی، نظامی و حتی گروه ها و احزاب مختلف با صدور بیانیه و اعلامیه، ایراد سخنرانی و حتی حضور در بیمارستان، این عمل را محکوم کردند و آن را اقدامی علیه امنیت و آرامش کشور اعلام نموده، عملی مطرود در نظام اسلامی نامیدند.

رهبر معظم انقلاب نیز با صدور پیامی مهم این عمل را «ناجوانمردانه» و «جنایت آمیز» نامیدند و آن را گوشه‌ای از یک توطئه خطرناک بر ضد مصالح کشور، ملت و نظام توصیف کردند.

  رهبر انقلاب در این پیام به نکاتی اشاره کردند که گذشت زمان باز هم بصیرت ایشان را ثابت کرد:

«اینجانب وجود توطئه ای سازمان یافته را که آرامش ملی و استحکام نظام اسلامی را آماج ساخته در این ترور شوم احساس می کنم و همه دستگاه های مسئول را به پیگیری هوشیارانه آن فرا می خوانم. بزرگترین خدمت به جنایت کاران و دشمنان پلید، آن است که به جای هوشمندی و شناخت دشمن توطئه گر، کسانی از این حادثه تلخ برای هیجان افکار عمومی و ایجاد جو سوء ظن و اغتشاش استفاده کنند و کار را بر ماموران امنیت عمومی دشوار سازند ... کسانی که با تهیج افکار عمومی و نشانه گرفتن اشخاص و جناح های داخلی جو اضطراب و ناامنی را تشدید می کنند، دانسته یا ندانسته به دشمن کمک می رسانند. » 

 علی رغم تاکید مقام معظم رهبری مبنی بر جلوگیری از ایجاد جو سوء ظن و هیجان در افکار عمومی، روزنامه های وابسته به جریان موسوم به اصلاحات (تقریبا بالاتفاق) فرصت را از هر جهت مناسب یافتند تا در ادامه ی تئوری فتح سنگر به سنگر خود این بار سراغ بسیج بروند .

 اجرای پروژه فتح سنگر به سنگر

(یکی از تئوری های خود حجاریان):

چه کسی از این قضیه سود می برد ؟

آنان قبل از این و در سال 77 در ماجرای مشکوک قتل های زنجیره ای، وزارت اطلاعات را مورد هجمه قرار داده و چنان این نهاد اطلاعاتی را تضعیف نموده بودند که در آن سال ها منافقین علاوه بر پرتاب مکرر خمپاره در تهران، دو تن از شخصیتهای برجسته نظام، یعنی شهید لاجوردی و شهید صیاد شیرازی را به شهادت رساندند.

پس از تضعیف وزارت اطلاعات، این جریان در اوایل سال 78 در ماجرای غائله مشکوک کوی دانشگاه به سراغ نیروی انتظامی رفت و این نهاد را به سیبل حملات خود تبدیل کرد.

این بار و در جریان این ترور، طبیعی بود که بسیج در مرکز اتهامات این جریان قرار بگیرد و احیاناً پس از کشته شدن حجاریان و آمادگی روانی مردم برای حضور در خیابان ها و در ضمن آن تخریب و تضعیف نهاد انقلابی بعدی یعنی سپاه، شرایط برای جنگ داخلی و پس از آن براندازی نظام مهیا شود؛ این امر نه تنها ماجرایی عجیب نیست بلکه مسبوق به سابقه نیز هست (تا آنجا که اطلاع دارم جنگ داخلی لبنان در سال 1975 با یک ترور و جریانی مشابه این موضوع آغاز شد) 

 بلافاصله پس از این ترور تبلیغات سنگینی شروع شد تا این حادثه را به حریف سیاسی جبهه موسوم به اصلاحات مرتبط کند.

 به طور مثال به مطلبی از روزنامه فتح در مورخه 26 اسفند 78 اشاره می شود که در آن با یک پیش فرض قطعی، بدون ارائه هیچ دلیل روشنی، «منتقدان جبهه دوم خرداد» را «تنها کسانی» دانسته که از این واقعه «سود» می برند: «در یک ترور بسته به این که شخصیت ترور شونده چه نوع شخصیتی است و ترور در چه زمان و موقعیتی صورت می گیرد به راحتی می توان به ماهیت تروریست ها پی برد و این، واقعیتی است که مبنای عمل کارآگاهان جنایی نیز هست و آنان قاتل را در میان کسانی جستجو می کنند که سودی از قتل نصیب شان می شود

علاوه بر این مطلب می توان بی اغراق هزاران مطلب دیگر از این دست در روزنامه های جناح موسوم به اصلاحات یافت که در تلاش و تکاپو بودند تا مظنونین این ترور را در یک دایره خاص از جناح رقیب (بسیج وجوانان حزب اللهی) محدود کنند و آنان را مظنونین اصلی معرفی نمایند.   

البته درآن روزها با توجه به صحبت های هفتگی حضرت آیـت الله مصباح یزدی در نماز جمعه تهران که جناح موسوم به اصلاحات هرگز (نه آن موقع ونه بعدا) نتوانست جواب مستدلی به آنها بدهد ایشان نیز به صورت جدی و گسترده به عنوان «تئوریسین خشونت» و القاب زشت دیگری که قابل بیان نیست متهم می شدند و حتی عده ای خواستار محاکمه و نابودی ایشان بودند.

 البته من نیز در این مورد خاص با آن نویسنده روزنامه فتح موافقم و این سوالات اساسی را مطرح می کنم که به راستی چه کسی یا چه جناحی از این ماجرا سود می برد؟ و این واقعه در راستای اهداف (بعضاً اعلام شده) چه فرد یا چه گروهی بود؟ آیا به راستی جناح اصولگرا و یا به طور اعم نظام اسلامی از این ماجرا سود می برد؟  

 اگر بخواهیم با نگاهی تحلیلی به این موضوع نگاه کنیم در یک دسته بندی ساده متوجه می شویم که سه گروه مورد حمله‌ی تبلیغاتی قرار گرفته اند: نظام، جناح اصولگرا، سپاه و بسیج.

 نظام جمهوری اسلامی :

 در مورد اول باید گفت که نظام اسلامی مقتدرتر ازآن است که دشمنان خود را با ترور از میان بردارد و همان طور که رهبر معظم انقلاب پس از ترور حجاریان و در پی جو سازی های گروه های معاند و روزنامه های همسو با آن ها، در خطبه های نماز جمعه ی ابتدای سال 79 تاکید کردند، هر وقت که لازم باشد نظام اسلامی به طور علنی با قدرت و صلابت در مقابل محاربان و یاغیان خواهد ایستاد و حتی حکم به اعدام آنان خواهد داد.

علاوه بر این، نظام نه تنها از این ماجرا سودی نمی برد بلکه بر اثر اتهامات و تخریب های وارده دچار ضعف نیز می شد و همچنین در جامعه ی بین الملل اعتبار خود را از دست می داد، پس به لحاظ عقلی مورد اول رد می شود.

 جناح اصولگرا : 

اما مورد بعد که جناح رقیب یا همان جناح اصولگراست که در جریان این ماجرا هجمه ی سنگینی را متحمل شد اما توجه به این ماجرا خالی از لطف نیست که این گروه با استفاده از مسیرهای قانونی و اخلاقی (که اتفاقاً جناح مقابل آن ها را غیرقانونی و غیر اخلاقی می داند) می توانست به مقاصد خود برسد، پس ترور یا همان حذف فیزیکی علاوه بر هزینه های زیاد کاری بی فایده و عبث بود.

جناح اصولگرا قبل از این ترور و بدون این که دست به کاری خشونت آمیز بزند به اقتدارگرایی و تمامیت طلبی و خشونت محکوم می شد، حال با فرض اینکه این جناح واقعاً این گونه نیز می بود مشخص بود که به صلاح نیست که دست به ترور بزند و تمام مدعای حریف خویش را با یک حرکت ثابت کند.

 سپاه و بسیج :

 اما مورد آخر؛ این دو نهاد (سپاه و بسیج) از قبل هم مورد هجمه و زیر ذره بین جناح رقیب بودند و گروه ‌های خشونت طلب و افراطی و... خوانده می شدند، لذا این کار غیرعاقلانه باعث نابودی این دو نهاد می شد.  

 نکته بسیار مهم این که بر این ادعا و توهم هیچ دلیل مستدل و محکمه پسندی (با وجود در دست داشتن دولت و حضور در شورای عالی امنیت ملی) ارائه نشد. البته به تصریح همان جناح موسوم به اصلاحات، بسیجیان و جوانان حزب اللهی و اعضای سپاه به هرحال تابع حکم و نظر ولی فقیه بودند و از طرفی به گفته‌ی همان جناح، تحت تأثیر صحبت های آیت الله مصباح نیز واقع می شدند؛ هم حضرت آیت الله خامنه ای و هم آیت الله مصباح نه یک بار بلکه چندین بار تصریح کرده بودند که «عمل خودسرانه» با وجود «نظام اسلامی»، محکوم، مذموم و شایسته مجازات است.

آیا مظنون دیگری وجود ندارد ؟

 پس باید به دنبال گروه چهارمی گشت که از جریان این ترور سود می برد و این ماجرا به تحقق اهدافش کمک می کرد. با مروری ساده بر جریان ترور به خصوص عاملان آن و حواشی مربوط به این قضیه، این خود اصلاح طلبان هستند که در مظان اتهام قرار می گیرند که در این نوشته سعی می شود به برخی از این موارد اشاره شود. 

اگر از ارتباط خانواده ضارب (به خصوص پدرش) با جبهه ی موسوم به اصلاحات عبور کنیم، نمی توانیم نادیده بگیریم که یکی دیگر از متهمان اصلی این ماجرا، یعنی محمدعلی مقدمی، از فعالان جبهه مشارکت بود و گرایشات او به قدری آشکارا بود که امکان انکار آن وجود نداشت. 

 هر چند که حزب مشارکت با انکار عضویت آن در حزب مذکور سعی کرد تا این ماجرا را نیز به جناح مقابل برگرداند ولی اسناد قوی، این مطلب را اثبات می نمود. محمد علی مقدمی و وابستگی اش به مشارکت و مجمع روحانیون محمدعلی مقدمی در جریان ترور، ماموریت داشت تا با تحویل نامه‌ی حکیمی پور (یکی از اعضای شورای شهر) به حجاریان وی را برای لحظاتی متوقف کند تا سعید عسگر با استفاده از این فرصت حجاریان را مورد هدف قرار دهد

 دلیل دیگر بر این مدعا عدم شکایت حجاریان از ضاربین و پیگیری نکردن این ماجرا بر خلاف تبلیغات گسترده و موضع گیری‌های فراوان توسط اصلاح طلبان است، بر خلاف برخی پرونده های کم اهمیت تر که اصلاح طلبان نه تنها در آن به شکایت پرداخته اند که هنوز هم پس از گذشت سال ها بر پیگیری جدی تر آن پرونده ها تأکید دارند.

جعبه سیاه ترور :

دیگر سند ، ادعای وجود نواری بود که در آن سعید حجاریان تهدید به اعدام انقلابی به خاطر توهین به ائمه و عدم ولایت پذیری و... توسط گروهی به نام فدائیان اسلام و سازمانی به نام فدائیان ولایت شده بود. دراین ماجرا حکیمی پور و اصغرزاده (2 عضو شورای شهر) اگر چه به شدت با این نوار جو سازی می کردند و مدعی می شدند که ریشه و سرنخ های بسیاری را می توان در این نوار یافت و ... ولی در عین حال به شدت مخالف پخش مفاد این نوار بودند اما صدیقه وسمقی(عضو دیگر شورا) خواستار پرداختن به این ماجرا بود.

او سرانجام در جلسه ای با حضور خبرنگاران بخشی از این نوار را جلوی میکروفون پخش کرد: گروه اجتماعی روزنامه صبح امروز بخشی از متن پخش شده را چنین گزارش می کند: «اینجانب رضا احمدی، عضو گروه فدائیان اسلام و همچنین عضو هیئت مؤسس حزب سازمان فدایی ولایت فقیه [هستم]. جناب آقای سعید حجاریان، از دیدگاه حزب جوانان فدائیان ولایت فقیه و دیدگاه فدائیان اسلام، به دلیل زیر محکوم به ضدیت با ولایت فقیه و مرتد هستید و سابقه شما نشان می دهد با ولایت فقیه ضدیت دارید.» (روزنامه صبح امروز، 24 فروردین 1379، صفحه 15)

نکته بسیار بسیار جالب آنکه این نوار گرچه ظاهراً یک نوار تهدید بود ولی کسی که نوار را پر کرده بود هم اسم خود را گفته بود و هم آدرس خود را! همین مطلب باعث شد که این شخص (رضا احمدی، که جوانی 21 ساله بود) بلافاصله و به سادگی دستگیر شود. او 100 روز تحت بازداشت بود و در این مدت به مطالبی اشاره کرد که آگاهی از آنها بعد دیگری از قضیه را آشکار می کند. او اعلام کرد که این نوار به سفارش خود حجاریان پر شده است و مطالب آن نیز دیکته خود حجاریان است (البته گاف هایی مثل ذکر اسم و ... در همان نوار نیز مؤید این مطلب است).

 مصاحبه روشنگر رضا احمدی وی پس از آزادی در مصاحبه ای با خبرنگار روزنامه رسالت گفت: «به منظور کمک گرفتن برای هیئت مذهبی با آقای طباطبایی عضو شورای شهر در نماز جمعه صحبت کردم و او من را به آقای حجاریان معرفی کرد. ... اولین باری بود که حجاریان را از نزیک می دیدم. او در جلسه اول خیلی از من استقبال کرد و گفت: شنیده ام عضو انصار حزب الله هستی اما خوشحالم که شما مثل آن ها نیستی و حرف هایت را می زنی. در آن جلسه من هم انتقادات خودم را از روزنامه صبح امروز به او گفتم، در رابطه با اهانت به ائمه و ... . او به من خندید و پاسخی نداد و گفت این اندیشه ماست و شما باید اندیشه را با اندیشه جواب بدهید. جلسه بعد هم در شورای شهر بود که چون هماهنگ کرده بود، بیشتر مرا تحویل گرفتند و در همین جلسه بود که آقای حجاریان بحث نوار را مطرح کرد و گفت شما هرچه اندیشه دارید، بر روی نوار بگویید. در جلسه سوم گفت حرف های من را هم در نوار بگو، حرف های خودت را هم بزن، حجاریان به من گفت در نوار من را تهدید کن. به او گفتم آیا مشکلی برای من پیش نمی آید؟ او گفت: نه، باقی اش با من... . آقای سعید حجاریان به من گفت: در نوار خودت را معرفی کن و بگو عضو انصار حزب الله هستم و روی این موضوع تأکید زیادی داشت. حجاریان گفت: بگو فدائی ولایت فقیه هستم، من را هم محکوم کن و به موضوع فشار از پایین، چانه زنی در بالا و فتح سنگر به سنگر حمله کن. وقتی من را تهدید می کنی، به حالت جدی حرف بزن و تهدید کن و بگو می کشمت وخانه و زندگی ات را آتش می زنیم. من هم تیتر مطالب او را یادداشت کردم. حتی گفت در نوار تهدید به نهضت آزادی، عبدالله نوری، مهاجرانی و آقای خاتمی هم توهین کن و بگو خاتمی آمده با جامعه مدنی ختم انقلاب را اعلام کند. حجاریان گفت: در داخل نوار از سعید امامی به عنوان شهید سعید امامی یاد کن. او در آخر جلسه سوم به من گفت: من به شما از نظر مالی و کاری کمک می کنم، اگر بخواهی به هیئت شما کمک می کنیم، اگر نخواستی به خودت کمک می کنیم که خانه خودتان را بسازید. با شهرداری منطقه هم هماهنگ می کنم. حجاریان به من گفت: تو نسبت به سایر بچه های انصار خیلی آرام هستی، اگر می توانی بچه های انصار را بیاور اینجا با هم صحبت بکنیم! نوار را او ساخت و من فقط یک گوینده بودم و نمی دانستم او چه سوء استفاده ای از آن می کند. من هم رفتم خانه ام در زمانی که هیچ کس نبود، نوار را پر کردم و بردم به حجاریان دادم. او هم گفت کار بزرگی کردی امیدوارم بتوانیم مشکلات ! شما را حل کنیم. وقتی نوار را دو دستی به حجاریان دادم (چند ماه قبل از ترور او) آقایان اصغر زاده و حکیمی پور نیز شاهد بودند.»(روزنامه رسالت، 12 تیر 79 صفحه 1)
 

تکذیب مطالب احمدی توسط حجاریان و پاسخ "رسالت" : 

 پس از این مصاحبه، حجاریان مطالب آن را تکذیب کرد. البته او حاضر نشد مطالبش را به صورت مستند برای روزنامه رسالت بفرستد و تنها در مصاحبه ای با روزنامه «بهار» عنوان کرد: «آقای علیزاده روزی در شورای شهر فردی را به من معرفی کرد و گفت او از این بچه هایی است که تجمع های دانشجویی را به هم می ریزند و می خواهد با تو صحبت کند. کمی نصیحتش کردم و به او گفتم عقاید خود را داشته باشد اما به جای اینکه کارهای فیزیکی بکند، برود کار فرهنگی کند. روزی احمدی به من گفت که دوستان من تو را محاکمه کرده اند و نواری به من داد که جریان محاکمه در آن ضبط شده بود. احمدی به من گفت که ظاهرا پسر عمویش از این هاست و این نوار با صدای اوست. [قابل توجه است که روزنامه متعلق به خود سعید حجاریان در تاریخ 24 فروردین 79 بخشی از این نوار را منتشر کرد که در آن شخص گوینده صراحتا خود را رضا احمدی معرفی می کند] نوار را که گوش کردم، متوجه شدم همان حرف های معمول است که جریان خشونت طلب در روزنامه ها و مجله هایشان علیه من گفته و نوشته بودند. نوار بی ارزشی بود، به آن اعتنایی نکردم و آن را در گوشه کشوی میزم انداختم و به آقای اصغرزاده که در همان اتاق همکارم بود، گفتم که چنین نواری موجود است. ... چه ثمری برای من داشت که به یک بچه بگویم این حرف ها را بزن و چیزهایی به او یاد بدهم که در نوار بگوید، بعد هم نوارش را دور بیاندازم؟»

 البته مشخص بود که این نوار چندان هم بی فایده نیست و می توان از آن استفاده های فراوان کرد! و دقیقاً به همین دلیل آقای حجاریان آن را دور انداخته بود (ظاهرا قرار دادن در کشوی میز کار معادل دور انداختن است!) سؤالات بی پاسخ روزنامه رسالت از حجاریان روزنامه رسالت هم در جواب حرف های حجاریان سؤالاتی را مطرح کرد که نه آن روز جوابی به آنها داده شد و نه هنوز کسی از اصلاح طلبان به آن جوابی داده است.

 «از ایشان [حجاریان] می پرسیم با توجه به اینکه نوار تهدید چند ماه قبل از حادثه ترور در اختیار شما قرار گرفت و شما نوار را گوش کردید و در کشوی میزتان گذاشتید و یا به تعبیر خودتان آن را دور انداختید، آیا به اصغر زاده و دیگران هم گفتید که این نوار دور انداختنی و بی ارزش است؟ اگر گفتید چرا آقای اصغرزاده، چند روز بعد از ترور، سعی نکرد به مسئولان بگوید که این نوار از نظر حجاریان، چیز بی ارزشی بود و نباید روی آن مانور داد! بلکه بر خلاف آن برای موج سواری بیشتر، در مصاحبه ای با اشاره به نوار تهدید گفت: "محتوا و تفکر موجود در این نوار، افشاگر انگیزه و بستر ایجاد خشونت در کشور است و مسئولان باید در خشکاندن این ریشه خشونت احساس تعهد کنند." [اشاره به مصاحبه اصغر زاده با روزنامه «عصر آزادگان»، 25 اسفند 78، صفحه 4]

 اگر آقای اصغر زاده می دانست که نوار بی ارزشی در کشوی میز شماست، چرا وقتی روزنامه «هم میهن» در صفحه اول خود این تیتر درشت را درج کرد که : "خوب نگاه کنید! جعبه سیاه ترور حجاریان راز می گشاید" در جلسه شورای شهر اعلام کرد: "این نوار سرنخ های متعددی را به دست می دهد و این نوار غیر از آنکه تهدید حجاریان به مرگ بوده، یک سند سیاسی محسوب می شود و محتوای آن نشانگر یک تفکر بسیار خشن و وحشی است." [اشاره صحبت اصغر زاده، مندرج در روزنامه «هم میهن»، 25 اسفند 78]

چرا آقای خسروی به عنوان رئیس شورای شهر اعلام کرد که "اگر به ترور حجاریان رسیدگی نشود، نوار تهدید را علنی می کنیم" ؟ [اشاره صحبت خسروی، مندرج در روزنامه «هم میهن»، 25 اسفند 78، صفحه 9] چرا آقای اصغر زاده با گذشت حدود یک ماه از ماجرای ترور، حتی افرادی نظیر خانم وسمقی، عضو دیگر شورای شهر را نسبت به بی ارزش بودن نوار توجیه نکرد و نتیجه آن شد که وی در روز 23 فروردین 79 نوار تهدید رضا احمدی را در جمع خبرنگاران پخش کرد؟ ... آقای حجاریان! شما می گویید رضا احمدی نوار را پر نکرده و پسر عموی او بوده، شما هم که از او به هر دلیلی شکایت نکرده اید! پس دلیلی برای مجازات و زندانی بودن او وجود نداشته و ندارد که او بخواهد برای آزادیش دروغ بگوید. ضمن اینکه اصلاً ما نیز فرض شما را می پذیریم که او دروغ گفته و شما را متهم کرده، شما نیز قوه قضائیه و وزارت اطلاعات را متهم کرده اید، پس یک راه می ماند، آن هم رسیدگی به موضوع در دادگاه علنی، آیا می توانید از ادعاهایتان دفاع کنید و ثابت کنید که احمدی تطمیع شده است؟» (روزنامه رسالت، 14 تیر 1379، صفحه 2) نکات مبهم دیگر البته این همه ماجرا نیست و ما تنها به مشتی از خروار اشاره کردیم.

مسائل مشکوک دیگری نیز در این ماجرا وجود دارد( استفاده عمدی تیم ترور از موتور 1000 که انگشت اتهام را به سمتی خاص نشانه می رود و ...) که امیدواریم ابعاد بیشتری از این ماجرا مشخص شود.

گفتنی است سعید عسگر (ضارب سعید حجاریان) در جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری از فعالین ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در شهرری بود و در چندین اغتشاش شرکت داشته و در یکی از همین اغتشاشات دستگیر شد و چند روز را در بازداشت به سر برد .

 





نوع مطلب : به نام اصلاحات، 
برچسب ها : حجاریان،