تبلیغات
عمار نامه - احمد متوسلیان
 
عمار نامه
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ...
درباره وبلاگ


به قرارگاه عمار خوش آمدید .
تابستان 88 بود که ندای «أین عمار؟» سراسر وجودم را فرا گرفت.که برای من فراتر از یک جمله بود.شاه کلیدی بود برای تحول زندگی ها و مقدمه ای بود که من زندگی را ، اطرافم را و خودم را بهتر از همیشه بشناسم. حال بر آن شدم که بنویسم آنچه را ...

(این وبلاگ به هیچ حزب و جناحی وابسته نیست )

مدیر وبلاگ : عمار پارسی
نویسندگان
یکشنبه 1390/05/30 :: نویسنده : عمار پارسی
"هوالحکیم"

ای شکوه رفته امشب بازگرد                                این سکوت مرده را در هم نورد  

موندم چجوری جمله رو شروع کنم ؟ چی بنویسم ؟از کدوم ویژگیش بنویسم ؟ ...
احمد متوسلیان ، شیر در بند اسرائیل ... 
احمد متوسلیان ، فرمانده ی دلیر جنگ ...
احمد متوسلیان ، کسی که به ندای خمینی (ره) عاشقانه لبیک گفت ...
احمد متوسلیان ، مردی که سرنوشتش مشخص نیست ، مردی که مشخص نیست کنون در قید حیات است یه به آغوش معبودش شتافته ، به آرزویش رسیده ...
گفته بود آرزویش را ، گفته بود که دوست دارد به دست اسرائیلیها به شهادت برسد ...


با خودم فکر میکردم اگه همین امروز احمد متوسلیان به کشور برگردد ما چه جوابی برایش داریم ؟ بعضی از آنهایی که در این چند سال در این نظام مسئولیتی داشته اند اصلا چه حرفی برای گفتن دارند ؟
اگر امروز متوسلیان بیاید و ببیند :
ببیند این دوستانی که از انقلاب نامی برای خود دست و پا کرده اند و اینک با گفتار و رفتار خود در مقابل آن ایستاده اند چه حالی می شود ؟
ببیند فرمانده هان و رزمندگان و زنده دلانی که کنون اسیر این عشوه گر دهر شده اند و دیگر از آن روشن ضمیری ها و پاکی ها برایمان چشمه ای نمی آیند چه حالی می شود ؟
ببیند که مدعیان روشنفکری در این سالها چگونه زندگی را برایمان تفسیر کرده اند ، ولایت را برایمان تفسیر کرده اند ، عدالت را برایمان تفسیر کرده اند چه حالی می شود ؟
ببیند این آقا زادگانی که ...(خدا حفظ شان کند) ...
وای ...
اگر در میان خیابانهای شهر قدم بزند و این آرایشکده ی دختران و بی هویتی پسران و نامردمی مردمان را ببیند چه حالی می شود ؟
شاید با خودش می اندیشد که در عرض چند سال چه بر سر این ملت آمده ...
شاید هم روایت اصحاب کهف برایش تداعی شود ...
اما در این سو خوشبختانه هستند کسانی که با متوسلیان حرفها برای گفتن دارند ، کسانی که شرمندگیشان از روی حجب و حیاست نه از روی بی مسئولیتی ،
هستند کسانیکه در این چند سال خدایی ماندند و خدایی زندگی کردند و مردمانی که همیشه زندگی شان را وقف خدا و دین خدا و انقلاب و نظام شان کرده اندکه البته تعداد ایشان نیز بی شمارست ...
هستند جوانانی که با قلم هایشان دیواری استوار گرداگرد این ملت و نظام و رهبری ساخته اند و جانانه با هجوم هجمه ها مقابله میکنند ، جوانانی که تا پای جانشان پای ایران و اسلامشان ایستاده اند ...
شاید اگر حاج احمد اینان را ببیند شوقی در دلش افتد که نامردمی نامردمان برایش کمرنگ شود .
نوشتن برای احمد متوسلیان قلمی می خواهد که در دستان من نیست ، قلمی می خواهد به وسعت و شیوایی قلم مرتضی آوینی ، اما ...
مینویسم برایش نه به شیوایی دوستان ...




نوع مطلب :
برچسب ها :