تبلیغات
عمار نامه - خواب دیدم دیو بی‌عار کبود ***در مسیل آرزوها خفته بود
 
عمار نامه
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ...
درباره وبلاگ


به قرارگاه عمار خوش آمدید .
تابستان 88 بود که ندای «أین عمار؟» سراسر وجودم را فرا گرفت.که برای من فراتر از یک جمله بود.شاه کلیدی بود برای تحول زندگی ها و مقدمه ای بود که من زندگی را ، اطرافم را و خودم را بهتر از همیشه بشناسم. حال بر آن شدم که بنویسم آنچه را ...

(این وبلاگ به هیچ حزب و جناحی وابسته نیست )

مدیر وبلاگ : عمار پارسی
نویسندگان
و خدایی که در این نزدیکیست ...

چند تناقض و چند حقیقت تلخ در مورد زندگی موسوی

میرحسین، متولد ۱۳۲۰ در خامنه.پدرش تاجر چای بود. سال ۱۳۴۸ در نمایشگاه نقاشی زهره کاظمی با وی آشنا می شود و بعداً با هم ازدواج می کنند. سال ۱۳۵۵ زهره کاظمی به همراه دو فرزندش به آمریکا مسافرت می کند. میرحسین هم مدتی بعد به آنها می پیوندد. نام “حسین رهجو” و “زهرا رهنورد” در حقیقت نام هنری یا مستعار این دو بوده است که بعد از انقلاب، میرحسین با همین نام اصلی اش فعالیت می کند، ولی زهره کاظمی با همان نام زهرا رهنورد. زهرا رهنورد، خواهر همان ژاله کاظمی معروف است. دوبلر مشهور سینما در زمان طاغوت. که در سن ۶۱ سالگی بر اثر ابتلا به سرطان در آمریکا در گذشت. صدای ایشان برای افرادی که در دهه ۵۰ سینما را دنبال می کردند، بسیار آشنا است. فیلم “ایرما خوشکله”، “بیمار انگلیسی”، “ساعتها” از جمله مهمترین آثار این خانوم بودند.


اطلاعات در مورد فعالیت های میرحسین در دوران قبل از انقلاب به شدت محدود و البته مبهم است.  تا جایی که سرحدی یکی از دوستان نزدیک ایشان در این مورد اظهار بی اطلاعی می کند.عمده ترین فعالیتی که از ایشان ثبت شده است شرکت در جلسات دوستانه و خصوصی است که در شرکت سمرقند تشکیل می شد. این شرکت توسط میرحسین و چندتن از دوستانش تاسیس شد. از جمله افرادی که در این نشست ها شرکت می کردند، آلادپوش و متحدین و بازرگان بوده اند. و این در حالی است که اسرافیلیان این چنین نقل می کند:

“باید بگویم آن طور که شنیده ام گفته مى شود که در برگه عضویت آقاى میرحسین زمانى که سؤال مى شود آیا شما پیش از انقلاب فعالیت سیاسى داشته اید؟ مى گوید خیر تا قبل از پیروزى انقلاب وارد جریانات سیاسى نشده بودم ولى زمانى که انقلاب شد و مردم تظاهرات مى کردند مى آمدم و آنها را تماشا مى کردم.”

اما نکته جالب در این میان، تناقضاتی است که مشاهده می شود. به نظر می رسد موسوی یا بعضی از دوستان ایشان مایل به بازگویی سوابق قبل از انقلاب ایشان نیستند. این تناقضات را در صحبت های حبیب ا… پیمان بیشتر می بینیم. زمانی که ایشان از فعالیت “حسین رهجو” در نهضت آزادی خبر می دهند.

اما حبیب ا… یپمان؟!

“جلال‌الدین فارسی هم درباره عقاید و افکار پیمان نزد امام و اعضای حزب جمهوری اسلامی به شبکه ایران گفت: “آقا او (میرحسین موسوی) را آوردند و سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی کردند اما در حالی که پیمان در نظر امام(ره) و مجتهدین یک شبه کمونیست و مارکسیست تلقی می‌شد٬ میرحسین با انتشار سرمقاله ای با عنوان “دکتر حبیب الله پیمان٬ متفکر بزرگ اسلامی”، از او تمجید کرد که این موضوع مورد انتقاد شدید اعضای شورای مرکزی حزب قرار گرفت…. به همین دلیل از شهیدان بهشتی و باهنر گرفته تا آقایان اردبیلی٬ عسگراولادی و بادامچیان شدیدا در حضور آقا به میرحسین انتقاد کردند و تماما حرفشان کناره گیری او از روزنامه بود”. (مصاحبه جلال الدین فارسی با شبکه ایران).”

(عکس :سایت شخصی حبیب الله پیمان )

همین پیمان بعد از چند سال به عرصه سیاست باز می گردد و در کنار موسوی قرار می گیرد و مردم را نبز دعوت به اغتشاش و تظاهرات در خیابان می کند.

بعد از بازگشت به واسطه حبیب ا… پیمان وارد حزب جمهوری می شود و بدین سبب سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی می شود. بعدها به خاطر همین سابقه به عنوان وزیر امور خارجه معرفی می شود. دولت رجایی عمرش کفاف نمی دهد. مجلس هم که با پست نخست وزیری دکترولایتی موافقت نمی کند، میرحسین را انتخاب می کنند.

شهید آیت هم که از منتقدین جدی ایشان بود، در روز رای اعتماد به میرحسین ترور می شود.آیت در آن روز قرار بود اسنادی را منتشر کند، که بعد از شهادتش گفته می شد این اسناد از بین رفته اند، در صورتی که همسر ایشان نقل می کنند :

“یکدفعه به یاد پوشه مدارک افتادیم و به دنبالش گشتیم گفتند پاسدارى پوشه را برداشته و همراه خود برده، دریافتیم که پوشه مدارک به وزارت امور خارجه رفته. پس از آنکه پاسدار را پیدا کردیم سراغ مدارک را گرفتیم، ابتدا منکر همه قضایا شد اما با اصرار ما قبول کرد و رفت مدارک را از اتاقى دیگر بیاورد. بعد از ۳۰ دقیقه به دنبال پاسدار داخل اتاق شدیم که دیدیم فرار کرده و دیگر اثرى از او نیافتیم.  ”

اما جریان شهید آیت زمانی بیشتر بودار می شود که نام ایشان از تقویم مناسبت های شهدای بزرگ خط می خورد و تا امسال نیز در بایکوت شدید خبری بودند.

مسئله بعدی مربوط به تعداد استعفای های میرحسین هست که ایشان مدعی است تنها یکبار استعفا داده:

“نخست وزیر ۶۸ ساله دهه ۶۰، عصر پنج‌شنبه در دیدار با اعضای مجمع روحانیون مبارز، وقتی با این پرسش مواجه شد که “شما با توجه به اینکه چند بار استعفاء کردید، چگونه حالا قول می دهید که این بار نیز استعفاء نکنید”، پاسخ داد: من فقط یک بار استعفا کردم، آن هم به دلیل پایان جنگ و گرفتن اختیار تعزیرات حکومتی از من بود که به شدت نیز مورد عتاب امام(ره) قرار گرفتم ولی در پرخاش ایشان لطف زیادی مشاهده کردم و مطمئن باشید این بار استعفاء نخواهم کرد. ”

ولی بعد در کتاب خاطرات رفسنجانی و همچنین کتاب اقتصاد سیاسی، زنجانی، متوجه می شویم آقای موسوی بیش از حد شکست نفسی فرموده اند. ایشان حداقلچهار بار استعفا داده اند. سال ۶۲،۶۳،۶۶،۶۷ .

مسئله بعد در مورد بحث خصوصی سازی است. با اینکه بارها امام خمینی به این امر تاکید کردند، متاسفانه آقای موسوی، بر خلاف ادعای ولایت مداری، همیشه از این امر شانه خالی می کردند.

پیام امام در سال ۶۲:

” کشاندن امور به سوی مالکیت دولت و کنار گذاشتن ملت، بیماری مهلکی است که باید از آن احتراز شود و در این موضوع گزارش‌های مختلفی می‌رسد و هیأت‌دولت موظف است این امر را به طور همگانی گزارش دهد و کیفیت عمل را در اختیار عموم گذارد و این امر را جدی تلقی کند و تذکر این نکته مهم است که دخالت‌دادن کسانی که در امور تجارت واردند، از بازاریان محرومیت کشیده و درد اسلام و انقلاب چشیده تا متخصصان وارد و مسلمان و متعهد از امور ضروری است”

اما آقای موسوی نه تنها به این امر توجه نمی کردند، بلکه گستاخی را به حدی رساندند که آیت ا… مهدوی کنی در خاطرات خود چنین نقل می کند:در زمانی خود بنده با آقای میرحسین موسوی – نخست وزیر وقت – همین بحث ها را مطرح کردم. ایشان گفتند آقای مهدوی! پدر من بازاری است، چای فروش است، آدم خوبی هم هست، ولی اصلا خصلت بازاری ها خصلت زالو صفتی است (یک چنین تعبیری کرد) و من با آنها مخالفم، اینها زالو صفت هستند، ما باید کاری کنیم که دست این زالو صفت ها، از اقتصاد کشور قطع شود.

ایشان به اسم خصوصی، شرکت هایی را تاسیس کردند که بیشتر شبه دولتی بود. از جمله رجا(بنیاد رشد جامعه اسلامی ایران) که معاونین بهزاد نبوی در وزارت صنایع و  بیات که نماینده مجلس بود و همچنین مظاهری رئیس بنیاد مستضعفین و باقریان نژاد رئیس سازمان اداری و استخدامی، از اعضای اصلی آن بودند. که به اسم خصوصی، اما در واقع دولتی بود. که بعدها آقای توکلی (نماینده فعلی مجلس) در طی مقالاتی با عنوان “ریشه ها را بخشکانیم” در روزنامه رسالت به افشاگری پرداخت و با دخالت مجلس این شرکت بسته شد.ولی زمانی بود که این آقایان به قول معروف کیسه های خود را از بیت المال دوخته بودند.

کار به اینجا ختم نشد. بعد از رجا، بنیاد الهادی با بذل و بخشش های موسوی تشکیل شد. این بنیاد متعلق به فردی بود به نام “هادی غفاری”. ۵۰ درصد سهام استارلایت را به این بنیاد می بخشند. و بعدها از درآمد حاصل از این ۵۰ درصد، تمام سهام استارلایت را خریداری می کند. که البته بعدها با افشاگری هایی که صورت می گیرد،توسط دادگاه این کارخانه بازپس گرفته می شود

کدام هادی غفاری؟


از طیف روحانیون تندرویی بود که هیچ وقت شورای نگهبان صلاحیت ایشان را برای انتخابات مجلس تایید نکرد. اسم هادی غفاری، با هویدا گره خورده است. احتملاتی وجود دارد که هویدا قبل ار اعدام، بدست ایشان کشته شد. هادی غفاری همان کسی است که بعد از ماجرای انتخابات پارسال در طی سخنانی در حضور مهدی کروبی، شدیداً به آقای خامنه ای توهین می کند. در ۱۲ بهمن پارسال نیز به دنبال کشف سلاح های دوران جنگ و احتکار برخی از اجناس و مواد غذایی در مسجد الهادی، ایشان باز شدند. و نکته جالب اینکه تمام رسانه های ضدانقلاب، هرگاه می خواستند چهره روحانیت را خراب کنند، به این اعمال این آقا استناد می کردند که هیچ وقت هم مورد تایید داخل نبوده است. اما بعد از حوداث پارسال، ایشان تبدیل شد به “قهرمان” داستان.

بعد از بنیاد الهادی، بنیاد نبوت بود. همان پرونده معروف فساد اقتصادی دوران موسوی که با نام “موسوی قمی” گره خورده بود.به عنوان کمک به جبهه ها اجناسی را از وزارت بازرگانی دریافت و سپس در بازار آزاد می فروخت. که مقدار بسیار ناچیزی را به جبهه ها و مابقی را در حساب شخصی خود سرریز می کرد. دریافت یخچال فیلکو به قیمت کمتر از ۲۰۰۰ تومان و فروش در بازار آزاد بالای ۱۰ هزار تومان.همچنین خرید و فروش حواله های مربوط به خودرو و سواستفاده از کمک های مردمی و واریز به حساب شخصی.که در نهایت ایشان دستگیر می شود و در دادگاه به عنوان مفسد اقتصادی شناخته می شود. ولی بعدها با روی کار آمدن اصلاحات و فشارهایی که این گروه ایجاد می کند، موسوی قمی آزاد می شود.

بحث در مورد فساد در دولت موسوی بسیار گسترده است. که فعلاً به همین نمونه بسنده می کنیم.

کسری بودجه ۵۲ درصدی:

این کسری بودجه به پای جنگ نوشته شد. نه به پای سیاست های غلط و فساد برانگیزی که آقای موسوی ایجاد کردند!

جناب موسوی بهتر از هر کسی می داند که عمده هزینه جنگ از کمک های مردمی بدست می آمد، نه از دولت!

دولت موسوی هرسال نسبت به سال پیش با کسری بودجه بیشتری مواجه می شد. در صورتی که تنها یک  بیست و هفتم بودجه دولت را خرج جنگ می کرد.در ضمن در سال ۶۶ هم با توجه به کاهش هزینه های دفاعی باز هم شاهد ۲۱۵ میلیارد کسری بودجه برای سال ۶۷  بودیم.

دولت از اول سال ۶۰ تا آخر ۶۶ کلا مبلغ ۲۸۸۱ میلیارد تومان هزینه کرده است که مبلغ ۴۱۶ میلیارد تومان آن صرف کلیه هزینه‌های مربوط به جنگ شده است. با توجه به کلیه این مخارج در طول ۸ سال دفاع‌مقدس ۴/۱۴ درصد کل هزینه دولت را مخارج جنگ تشکیل می‌داده است. اگر تمامی هزینه دفاع مقدس را هم از بانک مرکزی قرض کرده باشیم، باز هم حدود ۶۰ درصد یعنی سه پنجم بدهی بخش‌دولتی به بانکها ناشی از مخارج دیگر دولت بوده و فقط دو پنجم کل بدهی مربوط به جنگ خواهد بود.

این ها، تنها گوشه ای از  آن روی سکه بود. بحث در این باره بسیار است. از جمله ستاد بازسازی، برنامه اول، چاپ بی رویه اسکناس، مبارزه با خصوصی سازی، ارسال انواع لایحه ها با مهر محرمانه به مجلس، لایحه برای کاهش اختیارات نه چندان رئیس جمهور، جام زهر، و هزارن مورد دیگر ...

(پسر ناراضی/narazi.ir )






نوع مطلب : به نام اصلاحات، 
برچسب ها :