تبلیغات
عمار نامه
 
عمار نامه
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ...
درباره وبلاگ


به قرارگاه عمار خوش آمدید .
تابستان 88 بود که ندای «أین عمار؟» سراسر وجودم را فرا گرفت.که برای من فراتر از یک جمله بود.شاه کلیدی بود برای تحول زندگی ها و مقدمه ای بود که من زندگی را ، اطرافم را و خودم را بهتر از همیشه بشناسم. حال بر آن شدم که بنویسم آنچه را ...

(این وبلاگ به هیچ حزب و جناحی وابسته نیست )

مدیر وبلاگ : عمار پارسی
نویسندگان
سه شنبه 1390/05/4 :: نویسنده : عمار پارسی


و خدایی که در این نزدیکیست ...

عمار کیست؟کسی می داند رهبر فرزانه ی ما تحت چه شرایطی ندای« این عمار » سر داد؟چه کسانی باید خود را عماریون زمان بدانند؟...

این ها سوالاتی است که بخش اعظمی از آن پس از تبیین شخصیت عمار به جواب حقیقی میرسد.اما عمار را چگونه باید شناخت؟

یاسر و سمیه ( پدر و مادر عمار) از نخستین یاران پیامبر و هم چنین از نخستین شهدای اسلامند که در راه خدا و برای دین خدا جان خود را فدا کردند...

و اما عمار...

عمار یاسر جزء نخستین کسانی است که به پیامبر خدا ایمان آورد.او در زمانیکه پدر و مادرش تحت شکنجه های دشمنان اسلام و پیامبر قرار داشتند مبارزات خود را بنابر اصل تقیه پیش می برد و شاید به همین دلیل از کشته شدن در امان ماند. عمار در فتنه های فراگیر و پیاپی پس از رحلت پیامبر هیچگاه نلغزید و همیشه در کنار مولایش علی (ع) استوار و ثابت قدم ماند.او به همراه سلمان و مقداد و ابوذر از جمله افرادی بودند که جز با علی با کسی بیعت نکردند.

عمار از پیامبر (ص) نقل میکند:ای عمار! علی تو را از هدایتی رد نمیکند و بر امر ناگواری دلالت نمیکند.اطاعت از او اطاعت از من و فرمانبرداری از من اطاعت از خداست...

شاید این کلام پیامبر محرکی بود که او را همیشه فرمانبردار از امام زمانش قرار داد.و هیچگاه قدمی از امامش دور نشد و همیشه آماده و جان بر کف برای احکام امام زمانش بود.

او فقط فرمانده نظامی نبود بلکه با توجه به اینکه احاطه ی کامل به تفسیر قرآن داشت در نبرد با مخالفان علی (ع) به روشنگری و تبیین حقیقت می پرداخت.

جناب عمار یاسر سرانجام در سن نود سالگی در جنگ صفین به دیدار معبودش شتافت.

تا کنون مختصری با شخصیت عمار آشنا شدیم.حال چرا عمار...؟

عمار حتی در گرماگرم نبرد جنگ نیز به تبیین حق و حقیقت می پرداخت. فتنه های زمانه او را لحظه ای از راه امامش دور نمیکرد.ایشان گاهی چندین ساعت را به مناظره با مخالفان علی می نشست و در این راه خسته نمیشد چون ایمانش ایمان خلل ناپذیری بود.

حال مگر ما ندای رهبرمان را نشنیدیم؟

ندای« این عمار » ایشان گوش هر انسان آزاده ای در سرتاسر این کره ی خاکی را نوازش میدهد.حال وظیفه ی ماست که در این عصر فتنه و دودلی ها به تبیین حقیقت بپردازیم.

وکلام آخر :

منشین ، باده به کام دگران خواهد شد     

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد ...

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :

" هو العادل "

خطاب به تمامی دوستانی که نظراتی پیرامون بنده و شخصیت بنده و مطالب وبلاگ داشتند و بنده را بارها مورد لطف و محبت خود قرار دادند . دوستان عزیز :

من از ابتدا می دانستم این راهی که آغاز کرده ام فراز و نشیب های فراوانی دارد و از وجود افرادی حق گریز و به قول خودتان روشنفکر ( ولی به عقیده ی بنده شیرین عقل ، چون روشنفکر بر اساس تفکر و اندیشه و استدلال سخن می گوید نه پارازیت و بی بی سی و ...) آگاهی داشتم ،پس جنابتان وقت گرانبهایتان را صرف فرستادن نظرات و ایمیل های ناسزا و نامربوط نفرمایید .و بدانید و آگاه باشید که هیچگاه با فحش و ناسزا مشکلی از مشکلاتمان حل نخواهد شد.

و دوباره در جواب شما : برای من مثل روز روشن است که افرادی که از مطالب این وبلاگ استفاده می کنند افرادی روشن ضمیر هستند هر چند به قولتان تعدادشان اندک باشد که این مطلب هم درست نیست چون به لطف خدا بازدید خوبی از مطالب به عمل می آید .شما نگران تبادل لینک من نباش ،مسلما افرادی که مطالب با منطقشان سازگار باشد خودشان ترتیب اثر می دهند .

بله دوست گرامی درست فرمودید !

الگوی من در زندگی و خصوصا و مشخصا در سیاست امثال شهید دیالمه و وحید جلیلی و عبدالله هاشم ها ( به قول خاتمی تان لشگر قابلمه به دست ها و دلفین های آوازه خوان و ...) هستند نه امثال چه گوارا و جرج سوروس و ...

و برای اولین و آخرین بار :

به تمامی عقلا ، فضلا ، رفقا ، علما ، فقرا ، خلفا و هکذا ... که در مقابل حق و حقیقت ایستاده اند هشدار داده می شود که نوک تیز این قلم به سوی شما نشانه گرفته شده و شاید گلوی مبارکتان را اذیت کند .

خدا حفظ تان کند ...





نوع مطلب :
برچسب ها : عمار، رهبر، خامنه ای، یاسر، سمیه، جنگ نرم، بصیرت، فتنه، تبیین،
"هوالبصیر"
ضرورت بیان انتقادات در جامعه اسلامی موضوعی بود که یکی از خطیبان برجسته مذهبی کشورمان و از میهمانان موفق برنامه‌های گوناگون دینی-اخلاقی صدا و سیما در سال‌های اخیر، طی یک سخنرانی با بیانی صریح به آن پرداخت.

پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، مشروح سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین نقویان که در شب پنجم ماه محرم در مسجد جامع جماران ایراد شده را منتشر می‌کند:


طبق ذهن بسته و کم بصیرت بعضی ها نمی شود به رهبری نامه نوشت!

یک طلبه‌ای تازه سر از تخم درآمده‌ای، به استادش گفت: «استاد من این قرآن را می‌خوانم، اما مطلب خیلی خاصی ندارد؛ خیلی ساده‌ است و چندتا داستان دارد و دستورات از جمله غیبت نکنید و دروغ نگویید. خب معمولاً خودمان این چیزها را می‌دانیم و کتاب خیلی پیچیده و مهمی نیست». این طلبه‌ها در اول که کله‌هاشان بوی قرمه سبزی می‌دهد و فکر می‌کنند مثلاً تا مقام علامه طباطبایی این‌قدر راه مانده(!)، این‌جور هستند. استاد آن طلبه یک لیوان به او داد و گفت: این لیوان را بردار و آن را پر از آب کن. طلبه رفت و استادش گفت: شیر را تا آخر باز کن! (شیر 2 اینچ بود) وقتی باز کرد آب فواره زد. هرچی لیوان را زیر آب می‌گرفت، آب بیرون می‌ریخت و دو سومش به بیرون ریخته می‌شد (و شاید هم سه سومش). به استاد گفت: این لیوان، آبی داخلش نمی‌ماند. استاد گفت: «چرا؟ آبی نیست؟ گفت: نه. فشارش خیلی زیاد است. استاد گفت حالا دیدی. این قرآن فشار مطالبش خیلی زیاد است و تو هم ظرفت کوچک است و آب کمی ته ظرف وجودت می‌ماند؛ ظرف را بزرگ کن! کشتی تایتانیک بیاور، زیر این شیر باز کن. یک قطره‌اش بیرون نمی‌ریزد». شاگرد گفت: من فهمیدم! عجب مثالی زدید.

به همین دلیل خداوند به انبیا می‌گوید: خُذالکِتابَ بِقُوه. محکم بگیرید. اگر شل بگیرید سفت می‌خورید. تازه خدا به انبیا می‌فرماید: خُذالکِتابَ بِقُوه؛ ما که وضع‌مان مشخص است!


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :

"هوالعلیم"

به گزارش فارس، پایگاه تحلیلی ضد جنگ «استاپ وار» در مطلبی به قلم «جاسپر کوپینگ» درباره سابقه استعماری و خوی جنگ‌طلبانه انگلیسی‌ها می‌نویسد: هر کودک دبستانی می‌داند که در زمان اوج امپراتوری بریتانیا حدود یک چهارم از نقشه جهان به رنگ صورتی در آمده بود که نشانگر کشورهایی بود که زیر فرمان انگلستان بودند.

این جمله که بارها شنیده شده است عملا حقایق امر و تمامی فتوحات بریتانیا را نشان نمی‌دهد.

* پژوهشی که اخیرا صورت گرفته است نشان می‌دهد که در مجموع بریتانیا به 90 درصد کشورهای جهان حمله کرده است

بررسی تاریخ حدود 200 کشور جهان نشان داده است که تنها 22 کشور هیچگاه مورد هجوم انگلستان قرار نگرفته‌اند که آنها نیز کشورهایی دورافتاده بوده‌اند مانند گوآتمالا, تاجیکستان و جزایر مارشال و برخی کشورهای نزدیکتر از قبیل لوکزامبورگ.

این پژوهش در کتاب تازه‌ای به نام «کشورهایی که به آنها حمله کرده‌ایم و چند کشوری که فرصت حمله به آنها را نیافته‌ایم» چاپ شده است. نویسنده کتاب استووارت لیکاک به دور دنیا سفر کرده است و تمامی کشورها را یک به یک و بر اساس حروف الفبا رفته است و با بررسی تاریخ آنها در پی این پرسش بوده است که آیا هیچگاه آن کشورها مورد حمله انگلستان قرار گرفته‌اند یا خیر.

در فهرست آقای لیکاک تنها شمار اندکی از کشورهایی که مورد حمله انگلستان قرار گرفته‌اند بخشی از امپراتوری بریتانیا بوده‌اند. باقی آنها از آنرو در این فهرست قرار گرفته‌اند که انگلستان به نوعی در خاک آنها حضور نظامی داشته است اما این حضور بلند مدت نبوده است که علت آن می‌توانسته بکارگیری زور, تهدید به زور, گفتگو یا پرداخت پول باشد.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
پنجشنبه 1391/07/27 :: نویسنده : عمار پارسی

"هوالعادل"

آهنگ "مردم" با صدای معین

بدون توهین و به دور از هیاهو نقدی صحیح و منصفانه به وضع کنونی اقتصاد ایران.

نقد را از هر زبان باید شنید...

 

 

نگاه کن بچه های کار،چه جور تو آب و آتیشن    توی این روزهای سخت کمک خرج پدر میشن

(کودکان کار ایران،آجر پزی قزوین-خبرگزاری مهر)





نوع مطلب :
برچسب ها :
سه شنبه 1391/07/18 :: نویسنده : عمار پارسی
روزهای اخیر که نابسامانی‌های اقتصادی به مدد مدیریت ضعیف دولت بالا گرفت «بوی کباب» دوباره شامه اصلاح‌طلبان سابق و فتنه‌گران دیروز را نوازش داد. از طرفی قریب به 2 سال است که بر سر ادبیات 8‌ ماه جنگ تحمیلی امنیتی در پایتخت، فشار از پایین و چانه‌زنی در بالا را در دستورکار قرار داده‌اند و اصرار دارند که از عباراتی مانند «ساکتین فتنه» یا حتی «سران فتنه» مردم و رسانه‌ها استفاده نکنند. دلایلشان هم آراسته به کرامات انسانی و مفاهیم والای اخلاقی است. مثلا می‌فرمایند چنین برچسب‌هایی به روح «وحدت ملی» صدمه وارد می‌کند! ملت را چندپاره می‌کند! یا بعضی هم که مسند قدرت را دودستی چسبیده‌اند شکایت دارند که اصلا چه کسی گفته ما ایام فتنه ساکت بودیم؟! ملت 9 دی تندروی کردند و افراط! خود عمارپندارها هستند که به رهبری صدمه می‌زنند اگرنه «همه» می‌دانند که عمارها از دسته خواص هستند نه آن 4 بسیجی یک لا قبا که کف خیابان کتک می‌خوردند و استوانه‌های کسوت نظام را متهم به همراهی با فتنه می‌کردند! فرض می‌کنیم بناست دولت وحدت ملی تشکیل شود و همه ارکان ثابت، حال و گذشته در انتخابات پیش‌رو و در کل آینده نظام جمهوری اسلامی نقشی برعهده بگیرند. آیا می‌شود از تاریخ گذشت؟ ملت و حكومتی که از گذشته درس نگیرد قطعا از یک سوراخ بارها گزیده خواهد شد، پس اجبار تاریخ پشت سر ما است تا زمانی که به حل و فصل قضایای گذشته بپردازیم. اولین مساله مهمی که هنوز مبهم باقی مانده اصل زیربنایی بروز فتنه 88 است.
تقلب

گمانه احتمال بروز تقلب متاسفانه در پاییز سال ۸۷ و زمانی که چندین‌ماه تا گرم شدن تنور انتخابات مانده بود توسط رئیس مجمع تشخیص مصلحت مطرح شد. وی در سخنانی که مناسبتی برای آن وجود نداشت، از لزوم «صیانت از آرا»ی مردم و اهمیت آن سخن گفت. هرچند این سخنان با بی‌توجهی بخشی از سیاسیون همراه شد اما اصرار آقای‌ هاشمی‌رفسنجانی بر طرح این موضوع از‌ تریبون‌های مهم، بسیاری را به تامل واداشت. وی در همایش جنجالی ۳۰ سال قانونگذاری که با دعوت علی لاریجانی، رئیس مجلس و با حضور برخی چهره‌های مطرح اپوزیسیون برگزار شد، دیگر بار کوشید توجه افکار عمومی را به سوی ایده تقلب هدایت کند. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در بخشی از سخنانش در این باره گفت: اگر مردم احساس کنند رأیشان در سرنوشت آنان بی‌اثر است و متولیانی پیدا شوند که رأی آنها را هر جوری که می‌خواهند بخوانند، آنگاه دلسرد می‌شوند، چون مردم مسلمانند و هیچ وقت به کشور خیانت نمی‌کنند. این سخنان نیز درست 6 ماه و ۱۰روز پیش از انتخابات ۲۲ خرداد بیان شد.

زمان گذشت و شامگاه انتخابات در حالی که هنوز رای‌گیری در برخی حوزه‌ها به پایان نرسیده بود، موسوی در کنفرانسی خبری به صورت رسمی اعلام پیروزی کرد! اینگونه بود که با همراهی همه مهره‌های درگیر، پروژه انقلاب مخملی با تکیه بر دروغ بروز تقلب گسترده در انتخابات شکل گرفت. خواص 8‌ماه فرصت داشتند تا اسناد و مدارک بروز تقلب را به مردم ارائه کنند. نه شکایتی نزد شورای نگهبان ثبت شد و نه در جلسه دوستانه با رهبری کسی سندی از بروز تقلب گسترده رو کرد. اصرار بر این بود ما نهاد قانونی شورای نگهبان را «قبول نداریم» پس در بازشماری 10 درصد کل آرای صندوق‌ها، نمایندگان برخی کاندیداها حاضر نشدند و بر طبل فتنه کوبیدند.
عده‌ای پس از حضور میلیونی مردم و شکست فتنه نادم شدند و عده‌ای خفقان سکوت گرفتند تا به امروز! بخشی تواب شدند و گروهی نیز هنوز حساب پس می‌دهند اما نکته جالب توجه اینجاست که در طول زمان هیچیک از اصلاح‌طلبان از هیچ ‌تریبونی حاضر نشدند اعتراف کنند اصل پروژه تقلب دروغ بوده است. همین هماهنگی گسترده در بی‌شرفی و اصرار بر هتک اطمینان مردمی به نظام، خود نشان از بی‌صاحب نبودن چنین پروژه سنگین و هزینه‌بری دارد. حتی اگر بخشنامه‌ای رسمی در کشور مبنی بر صحبت نکردن درباره موضوعی می‌شد قطعا چند نفری برخلاف آن عمل می‌کردند اما « ادعای تقلب» ناموس فتنه‌گران بوده و هست که خدشه وارد شدن بر آن برابر امضای سند خیانت و وطن‌فروشی‌شان است.

بازگشت به عرصه قدرت

اکنون یکی از سران اعظم فتنه، برخی اصلاح‌طلبان و گروهی از ساکتین فتنه مصر هستند که در انتخابات پیش رو مجددا شانس‌شان را امتحان کنند و آرای مردم را به سمت خود جذب کنند. سوال ما از همه گروه‌های دخیل در فتنه این است: آیا شرایط قانونی کشور تغییری کرده است؟ آیا رهبری از آرمان‌های قانونی‌شان از جمله تاکید بر حفظ رای مردم و مبارزه با بی‌قانونی کوتاه آمده‌اند؟ آیا‌ ترکیب شورای نگهبان دستخوش تغییرات جدی شده است؟ آیا دولت قابل اطمینان و قانونی شده است؟!




ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
یکشنبه 1390/07/3 :: نویسنده : عمار پارسی
"هو المصور "

اینه اون فیلمی که با دلم بازی میکنه،
دیالوگ ماندگار پرویز پرستویی:

آژانس شیشه ای 2- اثر جدید حاتمی کیا

می دونم بد موقعی برا قصه شنیدنه؛

ولی من،می خوام براتون یه قصه بگم.

وقت زیادی ازتون نمی گیرم.

یکی بود،یکی نبود...

یه شهری بود،خوش قد و بالا.

آدمایی داشت،محکم و قرص.

ایام،ایام جشن بود؛جشن غیرت.

همه تو اوج شادی بودن که یه هو یه غول حمله کرد به این جشن.

اون غول،غول گشنه ای بود که می خواست کلی از این شهرو ببلعه.

همه نگرون شدن؛

حرف افتاد با این غول چی کار کنیم؟

ما خمار جشنیم؛

بهتره سخت نگیریم...

اما پیر مراد جمع گفت:

باید تازه نفسا برن به جنگ غول.

قرعه به نام جوونا افتاد؛

جوونایی که دوره ی کُرکُریشون بود،رفتن به جنگ غول...

غول،غول عجیبی بود...

یه پاشو می زدی،دو تا پا اضافه می کرد.

دستاشو قطع می کردی،چند تا سر اضافه می شد.

خلاصه چه درد سر...

بالاخره دست و پای آقا غوله رو قطع کردن و خسته و زخمی برگشتن به شهرشون،

که دیدن پیرشون سفر کرده...

یکی از پیر جوونای زخم چشیده جاشو گرفت.

اما یه اتفاق افتاده بود؛

بعضیا این جوونا رو طوری نگاشون می کردن که انگار،غریبه می بینن...

شایدم حق داشتن...

آخه این جوونا مدت ها دور از این شهر،با غوله جنگیده بودن.

جنگیدن با غول آدابی داشت،که اونا بهش خو کرده بودن.

دست و پنجه نرم کردن با غول،زلالشون کرده بود.

شده بودن عینهو اصحاب کهف؛

دیگه پولشون قیمت نداشت...

اونایی که تونستن خزیدن تو غار دلشونو اونایی هم که نتونستن،مجبور به معامله شدن...

من شما رو نمیشناسم؛

اما اگه مثل ما فارسی حرف می زنید،پس معنی غیرتو می فهمید؛

این غیرت داره خشک می شه.

شاهرگ این غیرت...

کمک کنید نذاریم این اتفاق بیفته؛

من برای صبرتون یه "یا علی" می خوام،

همین.






نوع مطلب :
برچسب ها :
یکشنبه 1390/05/30 :: نویسنده : عمار پارسی
"هوالحکیم"

ای شکوه رفته امشب بازگرد                                این سکوت مرده را در هم نورد  

موندم چجوری جمله رو شروع کنم ؟ چی بنویسم ؟از کدوم ویژگیش بنویسم ؟ ...
احمد متوسلیان ، شیر در بند اسرائیل ... 
احمد متوسلیان ، فرمانده ی دلیر جنگ ...
احمد متوسلیان ، کسی که به ندای خمینی (ره) عاشقانه لبیک گفت ...
احمد متوسلیان ، مردی که سرنوشتش مشخص نیست ، مردی که مشخص نیست کنون در قید حیات است یه به آغوش معبودش شتافته ، به آرزویش رسیده ...
گفته بود آرزویش را ، گفته بود که دوست دارد به دست اسرائیلیها به شهادت برسد ...


با خودم فکر میکردم اگه همین امروز احمد متوسلیان به کشور برگردد ما چه جوابی برایش داریم ؟ بعضی از آنهایی که در این چند سال در این نظام مسئولیتی داشته اند اصلا چه حرفی برای گفتن دارند ؟
اگر امروز متوسلیان بیاید و ببیند :
ببیند این دوستانی که از انقلاب نامی برای خود دست و پا کرده اند و اینک با گفتار و رفتار خود در مقابل آن ایستاده اند چه حالی می شود ؟
ببیند فرمانده هان و رزمندگان و زنده دلانی که کنون اسیر این عشوه گر دهر شده اند و دیگر از آن روشن ضمیری ها و پاکی ها برایمان چشمه ای نمی آیند چه حالی می شود ؟
ببیند که مدعیان روشنفکری در این سالها چگونه زندگی را برایمان تفسیر کرده اند ، ولایت را برایمان تفسیر کرده اند ، عدالت را برایمان تفسیر کرده اند چه حالی می شود ؟
ببیند این آقا زادگانی که ...(خدا حفظ شان کند) ...
وای ...
اگر در میان خیابانهای شهر قدم بزند و این آرایشکده ی دختران و بی هویتی پسران و نامردمی مردمان را ببیند چه حالی می شود ؟
شاید با خودش می اندیشد که در عرض چند سال چه بر سر این ملت آمده ...
شاید هم روایت اصحاب کهف برایش تداعی شود ...
اما در این سو خوشبختانه هستند کسانی که با متوسلیان حرفها برای گفتن دارند ، کسانی که شرمندگیشان از روی حجب و حیاست نه از روی بی مسئولیتی ،
هستند کسانیکه در این چند سال خدایی ماندند و خدایی زندگی کردند و مردمانی که همیشه زندگی شان را وقف خدا و دین خدا و انقلاب و نظام شان کرده اندکه البته تعداد ایشان نیز بی شمارست ...
هستند جوانانی که با قلم هایشان دیواری استوار گرداگرد این ملت و نظام و رهبری ساخته اند و جانانه با هجوم هجمه ها مقابله میکنند ، جوانانی که تا پای جانشان پای ایران و اسلامشان ایستاده اند ...
شاید اگر حاج احمد اینان را ببیند شوقی در دلش افتد که نامردمی نامردمان برایش کمرنگ شود .
نوشتن برای احمد متوسلیان قلمی می خواهد که در دستان من نیست ، قلمی می خواهد به وسعت و شیوایی قلم مرتضی آوینی ، اما ...
مینویسم برایش نه به شیوایی دوستان ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
یکشنبه 1390/05/30 :: نویسنده : عمار پارسی
"هو الحکیم"

نیمه شعبان ولادت حضرت صاحب الزمان مهدی علیه السلام،اباصالح،imam mahdi
"  عکس :roze.ir "

عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به سامان نرسیدست؟ 
و چرا آب به گلدان نرسیدست ؟ 
و هنوز هم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیدست ؟ 
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد که چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست ؟ 
و چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست ؟ ...

و او خواهد آمد ...





نوع مطلب :
برچسب ها :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4